سراب
حرف دلم رو فقط خیام میگه
يک روز ز بند عالم آزاد نيم يک دمزدن از وجود خود شاد نيم شاگردي روزگار کردم بسيار در کار جهان هنوز استاد نيم خیام Some for the Glories of This World; and some Sigh for the Prophet's Paradise to come; Ah, take the Cash, and let the Credit go, Nor heed the rumble of a distant Drum! گويند کسان بهشت با حور خوش است من ميگويم که آب انگور خوش است اين نقد بگير و دست از آن نسيه بدار کاواز دهل شنيدن از دور خوش است خیام بر من قلم قضا چو بي من رانند پس نيک و بدش ز من چرا ميدانند؟ دي بي من و امروز چو دي بي من و تو فردا به چه حجتم به داور خوانند؟ عمر خیام از بودني اي دوست چه داري تيمار وزفکرت بيهوده دل و جان افکار خرم بزي و جهان بشادي گذران تدبير نه با تو کردهاند اول کار حکیم عمر خیام ای دل چو حقيقت جهان هست مجاز چندین چه بری خواری ازين رنج دراز تن را به قضا سپار و با درد بساز کاين رفته قلم ز بهر تو ناید باز عمر خیامبوی باران ب
وی سبزه بوی خاک
شاخه های شسته باران خورده پاک
آسمان آبی و ابر سپید
برگهای سبز بید
عطر نرگس رقص باد
نغمه شوق پرستو های شاد
خلوت گرم کبوترهای مست
نرم نرمک می رسد اینک بهار
خوش به حال روزگارا
خوش به حال چشمه ها و دشت ها
خوش به حال دانه ها و سبزه ها
خوش به حال غنچه های نیمه باز
خوش به حال دختر میخک که می خندد به ناز
خوش به حال جام لبریز از شراب
خوش به حال آفتاب
ای دل من گرچه در این روزگار
جامه رنگین نمی پوشی به کام
باده رنگین نمی نوشی ز جام
نقل و سبزه در میان سفره نیست
جامت از آن می که می باید تهی است
ای دریغ از تو اگر چون گل نرقصی با نسیم
ای دریغ از من اگر مستم نسازد آفتاب
ای دریغ از ما اگر کامی نگیریم از بهار
گر نکوبی شیشه غم را به سنگ
هفت رنگش میشود هفتاد رنگ
| Design By : Pars Skin |

